تبليغاتX
ارنستو، اسطوره‌ی عصيان
 
باید نوشت...
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                     تو بخوان نغمه ناخوانده من،

                                                                   ارغوان، شاخه همخون جدا مانده من!

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
  نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 0:9 قبل از ظهر  توسط کوهیار و آرمان   | 

"پوكككك"،"پوكككك"...گوشمو كه تيز مي‌كنم متوجه صداي توپ، توي كوچه مي‌شم. با خوشحالي لباساي فوتبالو تنم مي‌كنم، كفش مي‌پوشم و مي‌زنم توي كوچه، "حسام" داره با رسم معمولمون توپو به ديوار مي‌زنه مي‌گم چه‌طوري بچه كوني؟چه خبرا؟...زل مي‌زنه تو چشام مي‌گه محسن دييونه و محسن چيني و علي و آرشو گفتم بيان، پايه فوتبال كه هسي؟ شلنگ انداز توپو  ازش مي‌گيرم و مي‌گم با آپارتمانيا بازي كنيم ديه؟ مي‌گه، ها مي‌خوايم پدرشونو در آريم! بچه‌ها كم‌كم ميان، غلام لق از سر كوچه رد مي‌شه، داد مي‌زنم نوكرم به مولا، مي‌گه آرمان جون چاكرتيم، كجايي با؟ مي‌خندم و مي‌گذره...بعد فوتبال مي‌رم دكون "آق يدا..." مي‌گم سلام خوبين؟مي‌گه سلام دايي، نوكرم، پي نوشابه سياهي؟ با خنده مي‌گم ها...نوشابه رو كه مي‌زنم رضا دهن گاييده مياد دم مغازه، مي‌گم بابا داش رضا اين مهراب بالاخره مارو سوار اين موتورش نكرد ها،از گوشه لبش، تنها جايي كه گلوله براش مجراي حرف زدن گذاشته مي‌گه مخلصيم آق آرمان، الآن سر كوچه است بپري مي‌گيريش ها...پشت مهراب مي‌دوم...هوي رييسي واستا بينم، برمي‌گرده مي‌گه بچه تو كه مارو اسير كردي بپر ترك موتور...

ترك موتور هزارش نشستم...باد توي صورتم مي‌زنه...علي مرد...غلام لق مرد....مهراب زندونه...من تهرون توي دانشگاهم...

دلم هوس گذشته رو كرده....

و هر آه،سكون فرياد است...

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
  نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 10:12 بعد از ظهر  توسط آرمان  | 

 

پ.ن: داستان برج را هم بخوانید. از دوست عزیز ما علیرضا آستانه (همان هیچکس)

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
  نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 5:50 بعد از ظهر  توسط کوهیار  | 

قسمت نخست: اراذل آفتابه بدوش و نقض حقوق شهروندی

5. نشانه­های پیگیری سیاستی اینچنین را در رفتار خشونت­آمیز مأمورین نیز می­توان مشاهده کرد. استاندارد جهانی رفتار پلیس در موارد بسیار بر آموزش حقوق شهروندی و احترام به شهروندان به ماموران پلیس تاکید نموده است. حال آنکه مامور نیروی انتظامی در اینجا نمی­زند که اصلاح کند، می­زند تا خود را تسکین دهد. بحث سوء رفتار پلیس با شهروندان تنها در انحصار برخورد با اوباش نیست و نمونه­های بی­شمار ازین دست موجود است. آخرین مورد ازین دست ضرب و شتم مادر و دختری بود که مشغول از رفتار خشن و برخورد نامناسب عاملین مبارزه با بدحجابی در میدان 7 تیر تهران بودند. به گفته شاهدان پلیس دژبان پلیس پس از درگیری لفظی و فیزیکی جهت بازداشت این دو اقدام به ضرب و شتم آنان با باتوم نمود به نحوی که صورت مادر را خون فرا گرفت. ماجرا با برداشتن روسری زنان باتوم خورده از سرشان به نشانه اعتراض شکل جدیدی به خود گرفت که عکس­های آن در اینترنت بازتاب گسترده­ای داشت. این اتفاق به نوبه خود از جهات مختلف قابل بررسی است. نخست آنکه به رغم شعار حاکمیت در حفظ و ترفیع مقام زن و برخلاف اصول مورد ادعا توسط بانیان امر طرح اجرای عفاف و مبارزه با بدحجابی در عینیت با طرح مشابه آن در برخورد با اوباش تنها در برخورد سطحی و ساده­لوحانه با ظواهر امر خلاصه شده است. صرف نظر از ریشه بدحجابی و نادرست بودن تحمیل حجاب اجباری(که برخلاف اصول اولیه حقوق بشر است) اینجا نحوه­ی برخورد است که اصل نادرستی را تحت­الشعاع قرار می­دهد. و نه تنها منزلت اجتماعی اعضای جامعه را ریز سوال می­برد که عملاً در برخورد با بی­حجابی حجاب از سر زنان برمی­دارد.

6. و از کنار هم قرار دادن دو مورد یاد شده و با فراموش کردن خشونت ذاتی این نوع برخورد و عاملین آن نکته جدیدی خودنمایی می­کند: سیاست ترس. در روانشناسی اصلی هست که عنوان می­کند هر کسی هر آن کند در برخورد و تسلط بر دیگری که خود در آن احساس ضعف می­کند. به بیان دیگر نقطه-ضعف خود را در دیگران نیز جستجو می­کند.

در یک ساختار دموکرات که منشأ قدرت و حکومت اراده و خواست عامه مردم است عمدتاً همراه با ناخشنودی اجتماعی این عامل نارضایتی است که تغییر  می­کند چرا که مقبولیت مهم­ترین عامل پایداری چنین ساختاری است. و نیز تعدد پایگاه­های قدرت چه از نوع احزاب، اتحادیه­های صنفی و کارگری و چه مطبوعات، مراکز غیردولتی و هرآنچه محمل اندیشه لقب گیرد. در مقابل در یک دموکراسی معلول یا بیمار وجایی که دموکراسی به کل در مورد آن مصداق ندارد ستون­های پایداری جنس دیگری دارد. در فقدان هرگونه مرکز تقسیم قدرت و فضایی که اندیشه مخالف را برنمی­تابد و دگراندیشان را دشمن می­پندارد. حساسیتی اینچنین در مورد هرگونه قدرت­گیری افراد و گروه­ها به عنوان مرکزیت و محور هرگونه تصمیم و اعمال متعاقب آن وجود دارد. و سیاست سرکوب از قدرت تصمیم­گیری و انتشار ایده­ها به قدرت فیزیکی و محوریت فیزیکی تعمیم میابد.

اگر بپیذیریم که ترس منشأ دوگانه دارد (یکی عامل وحشتزای طبیعی و دیگری وحشت از آزادی در مورد خود، در واقع ترس دوم ترس درونی است و ماهیت سوبژکتیو دارد) بایستی پذیرفت که حاکمیت سعی در القای ترسی از نوع دوم به بطن عامه جامعه دارد. خواه ناشی از مشاهده برخورد خشونت­آمیز نیروهای انتظامی با عناصر ناباب مورد ادعا باشد و یا در نتیجه دیدن صورت خون­آلود زنی که تنها جرمش فیلم­برداری با دوربین شخصی از برخورد خشن پلیس با افراد بدحجاب. ترسی که از عدم وجود یک خواست اکثریتی ناشی می­شود بایستی در جامعه نهادینه شود تا مگر کسی اندیشه تکرار این اعمال یا شبهه مشابهت رفتاری را در ذهن تداعی کند.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
  نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 5:17 بعد از ظهر  توسط کوهیار  | 

فکر می‌کنید افشاگری فقط کار کیهان است؟ مگر ما از کیهان چه کم داریم؟ یا از آن جوانک شهرستانی مقیم کانادا؟

فلذا برآن شدیم تا در نخستیم گام نقاب از چهره یکی از این عزیزان برداریم( رونمایی کنیم)

قضیه از این قرار است که روزنامه وزین و ارزشی کیهان به خانه هنرمندان و اینکه این مکان پاتوقي غيراخلاقي براي لمپن ها و شبه روشنفكران بدل شده است كه در سياستگذاري آن نمي توان رويكردي ارزشي را ديد ایرادی وارد نموده.

 از سوی دیگر بهروز غریب‌پور، مدیر عامل خانه هنرمندان و پسرخاله مایکل لدین در مصاحبه‌ای این موضوع را تکذیب نموده و تاکید نموده که: خانه هنرمندان ايران , خانه محملي براي افراد ضد انقلاب نيست .

و اما ارتباط این موضوع با جناب نبوی همانا ربط کیف پول اون آقای دیپلمات است به واترگیت.

چگونه؟ عرض می‌کنم. یکی از دوستان عزیز ما لینک این خبر را در خبرگزاری ایلنا دیده و لینکش را در سایت بالاترین قرار می‌دهد. اشتباه کوچک این دوست ما این بوده که محمل را مخمل خوانده و در عنوان تیتر نیز به همین ترتیب مخمل ذکر می‌کند. و اما ابراهیم خان که برای طنز روزانه بدنبال سوژه بوده از کمبود وقت یا از فرط چیز دیگری به خواندن تیتر اکتفا نموده و در طنز امروز خود در روزآنلاین نوشت: غریب پور، مسوول خانه هنرمندان سابق( لانه جاسوسی آمریکا ورسیون 2007) گفت: « خانه هنرمندان، خانه مخملی برای افراد ضدانقلاب نیست.» (بند اول، خطوط دوازدهم و سیزدهم)

و از اینجا نتیجه می‌شود که الف- نبوی از طرفداران اصلاحات و رئیس‌جمهور سابق از هیفوس و اینترپرایز مبالغ کلانی دریافت می‌کند تا با تحریف لینک ملت دست به تشویش اذهان عمومی در مقیاس تجاری به میزان ۵ هکتار بزند.

آقای نبوی بدانید که خانه عنکبوت از خانه اردک سست‌تر است و ایران پر از بسیجی است و اتوبوس از مینی‌بوس بزرگ‌تر است.

آمریکا بداند ما بیدی نیستیم که با این کارها بلرزیم. جوانان ما قر که در کمرشان می‌ماند به جای برک و تکنو، باباکرم می‌رقصند. ایرانی ایرانی برقص.

منتظر عذرخواهی شما و دیگر اعضای شبکه عنکبوتی از ملت شریف ایران هستیم.

پ.ن: البته با توجه به اینکه تیتر کیهان در مورد خانه مخملی بوده کاملاً منطقی است که منظور آقای غریب‌پور همانا مخمل بوده باشد اما بهرحال خبرنگار ایلنا چه در تیتر و چه در متن مصاحبه از لفظ محمل استفاده نموده.

پ.ن.۲: کامنت یکی از دوستان در مورد این پست مارو بواقع جابجا نمود:

گل‌آرا حمزه:

"اگه ارنستو زنده بود من مطمئنم که از مریدان سید علی خودمون بود. با حقوق بشر به هیچ جا جز آغوش باز سرمایه داری برنمیگردیم. دست از قرطی بازی بردار و به آغوش باز انقلاب بازگرد اقا جون که توش جا هست بیش و کم زاده را که تیغ کشیده است بر ستم."

شکی نیست که ارنستو از بسیجیان مخلص و وفادار به آرمان‌های انقلاب و دفاع مقدس بود. اما شما پیدا کنید ارتباط حقوق بشر و آغوش سرمایه‌داری و آغوش باز انقلاب که توش جا هست بیش و کم زاده را که تیغ کشیده است بر ستم.

(لابد از فردا شریعتمداری تو کیهان می‌نویسه ای فرزندان رشید اسلام برگستوان بر خود گیرید و ببر بیان بر آن استوار گردانید که ضربتی سخت بر استکبار زنیم تا خرسندی اهورا مزدا از پی آن حاصل آید. و نفس هاشاگر خویش را با فره ایزدی در مغاک میندازید ای مخملی‌زادگان ژند نفس و هیفوسیان دشخوار پندار)

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
  نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 6:10 بعد از ظهر  توسط کوهیار  | 
        چو برخیزند

                       بنشانند...

                                        بدرود...

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
  نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 9:10 بعد از ظهر  توسط آرمان  | 

طی هفته­های اخیر برخورد نیروی انتظامی با اشخاصی که از آنان با لفظ" ازاذل و اوباش" یاد می­کند شدت یافته است. نیروهای پلیس طی عملیات شبانه و به صورت ضربتی به محل سکونت این افراد حمله برده و اقدام به تفتیش منازل، دستگیری آنان و بعضاً ضرب وشتم در ملأ عام نموده­اند. در این بین توجه به نکاتی چند ضروری به نظر می­رسد.

 

1. اتهام نسبت داده شده به افراد یاد شده بطور اعم شامل اخلال در امنیت و نظم عمومی جامعه، هتک حرمت، ایجاد مزاحمت و سلب آسایش سایر شهروندان بوده است. تمامی موارد فوق از جمله جرائمی است که قانون­گذار در قانون مجازات اسلامی آن را پیش­بینی و مجازات آن را تعیین نموده است و اما بدین نکته باید توجه داشت که جرم افراد در محاکم قضایی بی­طرف و توسط مرجع دارای صلاحیت بررسی و اثبات می­شود و فارغ از هویت و سابقه متهم و نوع جرم تا زمان دادرسی و اثبات جرم همواره اصل بر برائت متهم است. بنابراین برخورد و ضرب و شتم متهمین توسط نیروی انتظامی هیچ گونه توجیه قانونی ندارد.

 

2. تمامی اعضای خانواده بشری به صرف انسان بودن دارای حیثیت ذاتی هستند. حیثیت که مترادف آبرو، شرافت، اعتبار و شأن اجتماعی است، تجلی حیات معنوی افراد در روابط اجتماعی تلقی می­شود.

ازین رو حیثیت یک فرد را نمی­توان و نبایستی سلب و مخدوش نمود چرا که حفظ و احترام به کرامت و شخصیت اعضای یک جامعه شرط اصلی سلامت و بقای آن است.

بر طبق نص صریح قانون حقوق و آزادی­های شهروندی در زمان دستگیری متهم بایستی تا حد امکان از برخورد فیزیکی و اقدام به ضرب وشتم افراد خودداری شود. در حالی که شواهد امر نشان می­دهد مأموران نیروی انتظامی چه در زمان دستگیری و چه پس از آن نه تنها اکراهی از برخورد فیزیکی با متهمین نداشته­اند که با کمال تأسف مشاهده شده که مامورین در ملأعام و بطور کاملاً آگاهانه اقدام به ضرب و شتم، توهین لفظی و اقداماتی از قبیل آویزان نمودن آفتابه به گردن و گرداندن در سطح محلات نموده­اند.

حال آنکه در ماده 1 اعلامیه جهانی حقوق بشر و نیز ماده 22 قانون اساسی به صراحت بر وجود، حفظ و برابری حیثیت انسانی افراد تأکید شده  و نیز در مواد 648، 669 و 698 قانون مجازات اسلامی مجازات­هایی جهت جلوگیری از هتک اعتبار و آبروی افراد پیش­بینی شده است.

 

3. اگر هدف از اجرای مجازات و برخورد با مجرم را اصلاح جامعه و حفظ کیان آن بدانیم ناگزیر به اذعان این نکته­ایم که چنین روش برخورد و عتاب پیامدی جز تخریب و نابودی حریم انسانیت نخواهد داشت. چرا که از یک سو این نوع نگرش به مجرم، تخظئه صرف وی و فراموش کردن جرم و زمینه ایجاد آن کمال کوته­اندیشی است. فردی که به چنین عقاب و خشونتی گرفتار شده نه تنها از راه رفته بازنخواهد گشت که با تخریب هرآنچه آخرین ریسمان وابستگی وی به کمال و وجدان بازدارنده خویش است، راه را برای کج­روی بیشتر هموار می­بیند.

 

و از دیگر نظر توهین به شعور، حیثیت و تخریب شخصیت فرد در حضور دیگران تأثیر نامطلوب رفتار را دوچندان کرده و علاوه بر تباهی فرد زبان و راه­ اصلاح از طریق خشونت را در میان ناظران ترویج و اشاعه خواهد داد.

 

4. فراموش نکنیم مزاحمت و ایجاد ناامنی نه یک خصیصه فردی که بروندادی اجتماعی است. ریشه­های ناهنجاری اخلاقی و رفتاری را بایستی در معضلات محیطی و زمینه سوق­دهنده بسوی ارتکاب بزه جستجو کرد. و آنگاه که نیروی انتظامی به مثابه حامی جامعه و حافظ و پشتیبان آن خود در پی نمایش خشونت و فرهنگ برخورد متقابل (و نه اصلاح انحرافات) است و بانیان امر به عوض کاستن از عوامل وقوع جرم بدنبال محو نتایج  و مظاهر معضلات(و نه خود علل) هستند، انتظار بهبود در امنیت اجتماعی خیالی بیش نیست.

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
  نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 3:37 قبل از ظهر  توسط کوهیار  | 

ممد نبودی...

يك نفس بيشتر فاصله نيست بين گلوله‌ای كه كين‌خواهانه بر تنت می‌نشيند و مرگ...مرگی كه نقاب خونين بر چهره رخ بر مقابلت می‌افروزد، آرش وار بايد بود تا مرگ را به زانو درآورد. وای از آن پلی كه منفجر كرديم تا دشمنانمان كه نگاهشان چون روزگار ما تيره بود از آن نگذرند تا بر جانمان و ميهنمان دست نيازند...واه از آن روزی كه پل نوساخت، محمد جهان‌آرا نام گرفت. مرد كودكيهايم، كه به سادگي به عنوان اسطوره می‌پذيرفتمش همسان ديگران اما اين روزها او را جور ديگر می‌بينم، شهدا را حس می‌کنم از مسلمان تا كمونيست، از زرتشتی تا مسيحی....لعن بر اينان كه آنان را نفهميده دم از "شهيد" بر می‌زنند...زندگي را كاش بنای شاهدی بود....

حالا از سوم خرداد 61 آن قدر گذشته كه بتوان گفت خيلی....

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
  نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 0:22 قبل از ظهر  توسط آرمان  |