باید نوشت... |
من اکنون نیستم
من اکنون سایه ای در پس خیال
من اینک مرده ای بر دار
لاشه ای بد بو
فتادن را ز خورشید آموختم
زیبایی را از مرگ
زشتی را از عشق
من آن تیغ بی فرجام به جای بوسه بر گردن
منم آن میله بشکسته از قفل در زندان
آی....!
من اینک مست از تو...تو مست ار من...ما مست از هم...خدا مست از چه؟
RSS
طراح قالب
علی گالیله
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|
