باید نوشت... |

بين سال هاي ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۸ بيست داستان از سلينجر در مجلات: كوليرس، ساتردي ايونينگ پست، اسكويير، گود هاوس كيپنيگ، كااسمو پولي تين و نيويوركر به چاپ رسيدند. در ۱۹۶۴ كتابي با عنوان «مجموعه كامل داستان هاي پراكنده جي. دي. سلينجر» در دو جلد بدون اجازه نويسنده چاپ مي شود كه سلينجر سعي مي كند تا از توزيع آن جلوگيري كند؛ زيرا اين داستان ها در واقع تجربه داستان نويسي او در دوران جنگ هستند كه خود آنها را به عنوان داستان هاي دوره كارآموزي مي نامد. بسياري از اين داستان ها منعكس كننده زندگي خود سلينجر در ارتش است. بعدها او تحت تاثير هندو - بوداييسم قرار مي گيرد و يكي از هواداران پر و پا قرص راماكريشنا مي شود.
اولين رمان سلينجر به نام «ناطور دشت» كه در ۱۹۵۱ منتشر گشت، فورا كتابي پر خواننده شد و بيشتر اين خوانندگان نسل جوان آمريكاي پس از جنگ بودند. اين رمان موفقيتي بزرگ و جهاني به دست آورد و هنوز هم هر ساله دويست و پنجاه هزار نسخه از اين كتاب به فروش مي رسد. سلينجر براي كمك به شهرت اين كتاب كار زيادي نكرد حتي خواست كه از عكس او در كتاب استفاده نشود. نقدهاي اوليه بر اين كتاب متفاوت و متناقض بود اگر چه بسياري از منتقدان آن را بسيار درخشان توصيف كردند. رمان، عنوان خود را از خط رابرت برنز گرفت كه در آن قهرمان داستان، هولدن كولفيلد، خود را در نقش يك ناطور دشت مي بيند كه بايد دنياي كودكان را از سقوط در بعضي پرتگاه هاي احمقانه نجات دهد. داستان به شيوه تك گويي و به زبان پرشور كوچه بازاري نوشته شده و درباره پسر شانزده ساله ناآرام و بي قراري - مانند خود سلينجر در جواني ـ به نام هولدن كولفليد است كه در طول تعطيلات كريسمس از مدرسه به نيويورك مي رود تا خود را پيدا كند ولي در اين راه معصوميت خود را از دست مي دهد؛ او بعد از ظهري را در يك باشگاه شبانه مي گذراند و با يك روسپي تجربه ناموفقي كسب مي كند و روز بعد با يك دختر مسن دوست مي شود، پس از اينكه كاملاً مست مي كند دزدانه به خانه بر مي گردد، معلم مدرسه سابقش با او همجنس بازي مي كند، او خواهرش را مي بيند تا به او بگويد كه دچار اختلال عصبي شده و قصد دارد براي هميشه خانه را ترك كند. شوخي رمان آن را در رديف كارهاي كلاسيك مارك تواين، ماجراهاي هاكلبري فين و ماجراهاي تام ساير قرار مي دهد، اما چشم انداز دنيايي كه سلينجر ترسيم مي كند بسيار دلسردكننده تر است. قهرمان داستان او همه چيز را دروغين توصيف مي كند و دائماً در جست و جوي صداقت است. او نوجواني است نگران از اوضاع جهان. اگر چه كه كتاب بسيار مورد توجه افكار عمومي و جامعه ادبي قرار مي گيرد اما نويسنده آن از شركت در مصاحبه ها و مجالس عمومي خودداري مي كند و جز در موارد نادر تن به مصاحبه نمي دهد.
سلينجر همواره سعي داشته در انزوا زندگي كند و زندگي خصوصي و افكار خود را در معرض ديد عموم قرار ندهد و به همين دليل است كه شخصيت و زندگي او در هاله اي از ابهام قرار دارد. ايان هميلتون بدون اجازه نويسنده و با استفاده از نامه هاي خصوصي و مصاحبه هاي او زندگي نامه اي از او تدوين كرد كه سلينجر از چاپ آن جلوگيري كرد ولي سرانجام موفق شد نسخه جديدي از زندگي سلينجر به نام «در جست و جوي جي. دي. سلينجر» منتشر كند. در ۱۹۹۲ خانه كورنوالي او آتش گرفت ولي سلينجر از دست خبرنگاران كه سعي داشتند او را ببينند و يا براي مصاحبه با او وقت بگيرند، فرار مي كرد. اواخر دهه ۸۰ سلينجر با كولين اونيل ازدواج كرد. داستان ارتباط مايناردز با سلينجر با نام «درون خانه اي در دنيا» در اكتبر ۱۹۸۸ به چاپ رسيد.
گاه به گاه شايعاتي مبني بر اينكه سلينجر رمان ديگري منتشر خواهد كرد، پخش مي شد اما از اواخر دهه ۶۰ او با موفقيت توانسته خود را از سر و صداها دور نگه دارد.
در ۱۹۶۴ در مصاحبه اي با نيويورك تايمز گفت: «من نوشتن را دوست دارم. من عاشق نوشتن هستم. ولي فقط براي خودم و لذت خودم. » بنا بر گفته جويس مي نارد كه از ۱۹۶۰ به مدت طولاني از نزديكان نويسنده بوده است، سلينجر هنوز هم مي نويسد اما هيچ كس اجازه ندارد كارهاي او را ببيند.
مضمون عمده داستان هاي سلينجر بررسي بحران هاي روحي و معنوي انسان ها، سونوشت كودكان و نوجوانان و از بين رفتن معصوميت كودكانه آنها در دنياي نابهنجاري كه بزرگ ترها ساخته اند، جست وجوي عشق از خلال روابط انساني آلوده و در كل جست وجوگري است در طلب دنياي معنوي با تكيه بر ترك ارزش هاي مادي و در طلب روابطي انساني تر با موازين اخلاقي بدون ظلم و خيانت و دشمني.
منبع: