باید نوشت... |
تا اینکه امروز فیلم wild orchid 2 رو دیدم.فیلم در مورد دختری است که پس
از مرگ پدرش به خود فروشی میپردازد.به ساخت و محتوای این فیلم
ندارم.هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است که مزد گورکن از
آزادی آدمی افزون تر باشد...بگذریم،چیزی که همیشه ذهن من رو به خودش
مشغول داشته ذهنیتی ست که امروزه در مورد سکس وجود داره.در مبحث
ارتباطات جمعی ارتباط را این گونه تعریف می کنیم:فرآیند انتقال پیام تولید شده توسط فرستنده به گیرنده از طریق مجرای انتقال پیام و بنابر این رابطه ی جنسی باید حداقل دو عضو داشته باشد:به طور معمول یک زن و یک مرد.
خوب حالا بحثم رو با یک سوال شروع می کنم:چه اتفاقی می افته که یکی از این دو طرف حذف شده جای خودش رو به جنس دیگه میده؟ و با یک سوال دیگر دنبال می کنم:چرا و به چه دلیل درصد بسیار بالایی از این همجنس گرایی ها را زنان(در مقایسه با مردان) تشکیل می دهند؟

شاید بهتر باشد از خود سکس شروع کنم تا به این سوالات برسم.روانشناسان می گویند حافظه جنسی از همان کودکی در انسان موجود است.فروید(رحمةالله علیه)عقیده داشت علت جاذبه ی جنسی سینه ی زنان این است که نوزاد شیرخوار سینیه ی مادر را به عنوان نخستین فرستنده ی پیامهای جنسی و دهان را اولین مجرای دریافت پیام می شناسد.زیرا که دهان اولین شناساگر یک کودک است.یک نوزاد هر شئ جدید را برای شناخت به دهان میبرد.فروید همچنین سکس را به سه گروه تقسیم کرده بود:دهانی،مقعدی و آلتی.و نيز سكس را به عنوان يك نياز بر ميشمرد.كه در مورد آخر با فرويد هم عقيده ام.سکس یعنی تغذیه(حال کردی زیگموند جان؟)
۱.ریشه ی روسپی گری را باید در فقر جستجو کرد.طبعاً زنان در جامعه ای که الگوهای پذیرفته شده برای کار زنان موجود نیست،به ناچار دست به خودفروشی می زنند.این در حالی است که برای مرد فرصت های شغلی افزون تر موجود است.
۲.شرایط اجتماعی:در عصر کشاورزی زن همانقدر در اداره زندگی دخیل بود که مرد.وظیفه اداره خانه به عهده زن بود.با شروع انقلاب صنعتی ، نیاز روز افزون به نیروی انسانی موجب ورود هر چه بیشتر زنان به چرخه روابط انسانی شد.به روایت الوین تافلر : زنان نیروی کار ارزانتری بودند،آنان با خواسته های کمتر و انجام کار بیشتر خشنودی صاحبان صنایع را موجب می گردیدند.(نقل به مضمون)ولی کماکان خانه عرصه تلاش زنان بود.این قضیه ادامه داشت و روز به روز نمود زنان در جامعه بیشتر می شد ولی کماکان زن یک وسیله برای حفظ پایداری خانه بود.فرهنگ آمریکایی امروز اینگونه است که مرد آمریکایی ظرف مــــــی شورد ،بچه داری می کند و چمن می زند، همینطور مرد سوئدی ! ولی همچنان صفت خانه دار
(house keeper) مختص زنان است .قرن بیستم سر آغاز جریانهای فمینیستی حمایت از زنان بود،چه به عنوان نجات زن از استثمار مردان و چه به بهانه حضور پر رنگ تر در دستگاه تصمیم گیرنده و برخوداری از حقوق برابر با مردان .همزمان جریانهای موازی دیگری در حال شکل گیری بود.هدف اصلی این جریانها استفاده از زن در رونق هرچه بیشتر عرصه تبلیغات و ابزاری برای سرگرمی جامعه بود.کارگران پس از یک روز کار توان فرسا ،برای بازیابی روحی دو ابزار پیش رو داشتند:زن و مشروب .نقطه اوج این جریانات انتشار نشریه پلی بوی توسط فردی به نام هیو هفنر بود .هفنر هم چنین کلوپهای زنجیره ای به نام بانـی کلاپ داشت که در آنها دختران نیمه عریان به پذیرایی از مشتریان می پرداختند.ظرف کمتر از چند ماه تیراژ این مجله به ۷.۵ میلیون در ماه رسید و هفنر نبدیل به میلیونری شد که با جت اختصاصی خود که آرم پلی بوی روي آن حک شده بود
سفر می کرد و ۱۵ بانی گرل پذیرایی وی را در بویینگ اختصاصی بر عهده داشتند.همزمان نشریه دیگری منتشر شد به نام اتاق زیر شیروانی که این یکی هم با انتشار صور قبیحه طرف ۵ ماه به تیراژ ۸ میلیون در ماه رسید.در همین احوال مجله دیگری هم به عرصه آمد به نام پلی گرل خانم هلن گرلي براون صاحب این نشریه در یکی از مصاحبه هایش گفته بود:"وقتی مردها با چاپ عکس عریان زنها تجارت می کنند،چرا ما این کار را نکنیم."این مجله تصاویر پورنوی مردان را چاپ می کرد(و میکند).در زمان حال تقریبا برای تبلیغ هر کالایی از زنان استفاده می شود.خواه کالای مورد نظر با زنان مرتبط باشد یا نه؟بیسکویت،اتومبیل،خمیر دندان کلگیت و یا لاستيك البرز.
۳.نکته جالب در این بین عقیده ایست که توسط برخی کارشناسان اظهار می شود.کتابی از سوی انتشارات دانشگاه آکسفورد منتشر شده که نوع ویژه ای از نمایش موزیکال آمریکایی را مورد بررسی قرار می دهد این همان نمایش خاص کاباره ای(استریپ تیز)است که خانم راشل اشتیر استاد هنرهای دراماتیک دانشگاه دپال شیکاگو از دیدگاه فمینیستی به ستایش آن می پردازد.نویسنده کتاب استریپ تیز معتقد است که این هنر و حرفه به زنان جوان طبقات محروم این فرصت را می دهد که "رویای آمریکایی" را برای خودشان محقق کنند.از گذشته طبقه کارگری،خودشان را جدا کنند سپس بیاموزند که به جنسیت و سکسوآلیته خودشان مباهات کنند و با همان نیروی جنسی اخلاق رسمی را به طور هجـــو آمیز مورد بازبینی و انتقاد قرار بدهند و از این راه کمکی به جنبش آزادی زنان در آمریکا بکنند.
و حالا یک جنبه دیگر(اصل قضیه)یک موجود مذکر در حالت نرمال نسبت به هم جنس خود هیچ گونه کششی ندارد.یعنی یک مرد به طور طبیعی برای مرد دیگر(که از نظر جنسی یا روحی همجنس گرا نیست)فاقد جذابیت است و اما در مورد زنان این گونه نیست،یک زن در عین این که به جنس مخالف گرایش دارد نسبت به زن دیگر بی تفاوت نیست چرا؟
و اما جوابي كه به سوالاتم مي دهم:
به نظر من يك جذابيت پنهان و يا قوه
جنسي دروني وجود دارد كه صرف نظر ذاتي
يا اكتسابي بودن عامل اصلي كشش به
سوي زن خواه از سوي همجنس،يا غير
همجنس مي باشد است!!!